p25

در آن سویِ عمارت، در طبقه‌ی دوم، بنگچان در بالکنِ اتاقش ایستاده بود. سیگاری میانِ انگشتانش می‌سوخت، اما لب نمی‌زد. دودِ خاکستری در هوایِ سردِ شب پخش می‌شد و در باد محو می‌گشت. چشمانِ سیاه و نافذش به باغِ تاریک خیره شده بود، اما ذهنش جایِ دیگری بود.«عمو…» زیرِ لب این کلمه را تکرار کرد. بنگچان به یادِ لرزشِ دست‌هایِ یونا افتاد؛ آن چنگ زدنِ عمیق به آستینِ پیراهنش. این اولین بار بود که کسی در دنیایِ او، به جایِ ترسیدن از قدرتش، به او تکیه کرده بود.او سیگار را زیر پایش خاموش کرد و به نرده‌هایِ بالکن تکیه داد. مشت‌هایش را گره کرد. انتقام برای او همیشه یک بازیِ سرد و حساب‌شده بود، اما حالا موضوع فرق داشت. حالا دیگر فقط بحثِ «اونتورین» و «یاقوت سیاه» نبود؛ حالا بحثِ محافظت از چیزی بود که قلبش را به تپش انداخته بود.با خودش فکر کرد: «اگه فکر کردی می‌تونی دوباره بهش نزدیک بشی، این‌بار علاوه بر اینکه باید با مینهو طرف بشی، باید از رویِ جنازه‌ی من هم رد بشی.»در حالی که یونا در اتاقِ خوابش در طبقه پایین، زیرِ پتوی گرمش به خوابِ عمیق فرو رفته بود، بنگچان در سکوتِ بالکن، در حالِ ترسیمِ نقشه‌ی نابودیِ کسی بود که حتی هنوز چهره‌اش را ندیده بود. بازی شروع شده بود و این بار، یونا دیگر تنها نبود. روز بعد خورشیدِ صبحگاهی با بی‌میلی از میان پرده‌های مخملی و سنگین عمارت یاقوت سیاه به داخل نفوذ کرده بود و ذرات غبار را در هوا به رقص درآورده بود. یونا با چشمانی پف‌کرده از گریه‌های طولانی دیشب، در تختِ بزرگ و نرمش غلت زد. اولین چیزی که در بیداری به ذهنش هجوم آورد، چهره‌ی نگران و در عین حال مقتدر برادرش بود. با بی‌حالی بلند شد با قدم‌هایی کشیده و بی‌صدا، از اتاق خارج شد. طبقِ عادتِ همیشگی، اولین مقصدش اتاقِ کارِ مینهو بود. درِ چوبی سنگین را به آرامی باز کرد، اما اتاق خالی بود. فقط بویِ تلخِ قهوه‌ی سرد شده و ته‌مانده‌ی ادکلنِ تندِ مینهو در فضا پیچیده بود. ناامیدانه به سمتِ هالِ مرکزیِ عمارت رفت تا اینکه چشمانش رویِ کاناپه‌ی چرمیِ مقابل شومینه متوقف شد.بنگچان آنجا بود. لپ‌تاپِ مشکی‌اش روی پاهایش باز بود. فنجانِ قهوه‌ای در دست داشت و با چنان تمرکزی به صفحه خیره شده بود که انگار داشت سرنوشتِ یک امپراتوری را ورق می‌زد. یونا چند قدم جلوتر ایستاد و همان‌جا ماند.چیزی در نگاهِ بنگچان، در آن شیوه‌ی نشستنِ مقتدرانه و آرامشِ عجیبی که از او ساطع می‌شد، یونا را میخکوب کرد.
دیدگاه ها (۰)

p26

p27

p24

p23

p5

p7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط